سلام به همه دوستای خوب وبلاگیم. از اینکه تو این یه ساله
با خوندن مطالبم و کامنتای زیبا و دلگرم کنندتون بام بودید
ممنونم. میخوام وبو ببندم. این پیام برا خداحافظیه. امیدوارم
همتون ؛همیشه شاد و پیروز باشید. دوستتون دارم،
خداحافظ
"الی"
سلام به همه دوستای خوب وبلاگیم. از اینکه تو این یه ساله
با خوندن مطالبم و کامنتای زیبا و دلگرم کنندتون بام بودید
ممنونم. میخوام وبو ببندم. این پیام برا خداحافظیه. امیدوارم
همتون ؛همیشه شاد و پیروز باشید. دوستتون دارم،
خداحافظ
"الی"
انقدر به کامپیوترم وابسته شدم ؛ که میترسم یروز باش ازدواج
کنم!!!!
"الی"
یه سوال شرعی داشتم خدا!!!
اشک ؛ صبر رو باطل میکنه؟؟!!!
"الی"
بالشتمم به این گریه های شبانه عادت کرده! شبی نگریم،
طلبکار جیره اشکش میشود!!
"الی"
انتهای یک کوچه بن بست گیر کردم! راه برگشتی هم نیست!
دنیای قبل از این کوچه ؛ فرو ریخته!!!!
"الی"
من به آمار زمین مشکوکم
اگر این سطح پر از آدمهاست
پس چرا این همه دلها تنهاست؟
بیخودی می گویند هیچ کس تنها نیست
چه کسی تنها نیست؟ همه از هم دورند
همه در جمع ولی تنهاینـد
من که در تردیدم
نکند هیچکسی اینجا نیست
چه کسی گفته که این سطح پر از آدمهاست؟
من که می گویم نیست
وای از تنهایی
همه با هم هستـند
هیچکس با من نیست
هیچکس با او نیست
من در این خلوت خاموش سکوت
اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم
اگر از هجر تو آهی نکشم
اندر این تنهایی
به خدا می شکنم ، به خدا می شکنم
من به آمار زمین شک دارم
چه کسی گفته که این سطح پر از آدمهاست؟
این روزا، تنها کاریی رو که انجام میدم ؛ ضروریاته! اونم
دقیقه نود! بقیه کارا رو ؛ حالا ولش کن تا فردا! فردا!
فردا!
اصلا حال و حوصله خودمم ندارم! با مرده یکی شدم! صد
رحمت به مرده! اقلن بیخودی اکسیژن مصرف نمیکنه!
"الی"
هر روز دارم بیشتر گند میزنم! نمیدونم چه مرگمه! اما
بیشتروقتا خیلیم از این وضع ناراحت نیستم!!! نمیدونم چه
مرگم شده؟؟!! خودمم از خودم تعجب میکنم!!! من همون
الیم؟؟؟!!!
"الی"
وقتی برا همه سنگ صبوری، وقتی برا درد و دل بقیه
گوشی، وقتی مشاره دوستاتی،
اما
خودت یه گوش پیدا نمیکنی!
یکی که بت بگه چه غلطی بکنی!
یکی که بغضت و تو آغوشش خالی کنی!
جایی بهتر از یه تیکه کاغذ باطله واسه حرف زدن، و
متکات برا گریه کردن پیدا نمیکنی!
"الی"
دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد
به زیر آن درختی رو که او گلهای تر دارد
در این بازار مکاران مرو هر سو چو بیکاران
به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد
ترازو گر نداری پس تو را زو رهزند هر کس
یکی قلبی بیاراید تو پنداری که زر دارد
تو را بر در نشاند او به طراری که میآید
تو منشین منتظر بر در که آن خانه دو در دارد
به هر دیگی که میجوشد میاور کاسه و منشین
که هر دیگی که میجوشد درون چیزی دگر دارد
نه هر کلکی شکر دارد نه هر زیری زبر دارد
نه هر چشمی نظر دارد نه هر بحری گهر دارد
بنال ای بلبل دستان ازیرا ناله مستان
میان صخره و خارا اثر دارد اثر دارد
بنه سر گر نمیگنجی که اندر چشمه سوزن
اگر رشته نمیگنجد از آن باشد که سر دارد
چراغست این دل بیدار به زیر دامنش میدار
از این باد و هوا بگذر هوایش شور و شر دارد
چو تو از باد بگذشتی مقیم چشمهای گشتی
حریف همدمی گشتی که آبی بر جگر دارد
چو آبت بر جگر باشد درخت سبز را مانی
که میوه نو دهد دایم درون دل سفر دارد
فک میکردم تو یکی حرف دلمو میفهمی!! میتونم با تو از
اونچیزایی که تو کلم وول میخورن حرف بزنم!! اما تو هم
....
پس من با کی حرف بزنم؟!!!
"الی"
20 شهریور 89!!!! فکن!!! یه سال گذشت!!! تازه
فهمیدم یه ساله که خزعبلات مغزمو دارم اینجا مینویسم!!!
بچه بودم یه سال خیییییییلیییی طولانی بود!!!!!! اما الا چه
فرت میگذره!!!! فکنم به روزای آخر عمرم که نزدیک بشم
یه سال یه روزه بگذره!!! هواسم باشه سرعتش اینقد شد
فاتحم خوندس!!
ولی عجب سالی بودا!! چه حسایی!! چه روزایی!! ولی
خوبه تو هستی وب عزیزم!! اگه تو نبودی فکن این همه
حرف رو دلم مونده بود!!! دوستدارم وب گلی!!
"الی"
یه امتحانی دادم، سوال واضح ! جوابشم تابلو! هرکی دیگه
هم بود جوابو میدونس!
اما من هرچی دلم خواست جواب دادم!!!
گـند زدم!!!
رَد شدم!!!
اما هنوزم رو جوابم اصرار دارم!!!!
"الی"
این روزا حوصله هیچ جمعی رو ندارم. همش فرار میکنم!
دلم میخواد تو تنهایی خودم باشم!
نمیدونم اصلا چم شده!
"الی"
به علت فوضولی یکی از اقوام روی سیستمم، مجبور به
تغییر نام وبلاگ شدم! من همون الی گ*و*ر*خ*ر
*خ*ا*ل*م*خ*ا*ل*ی هستم. شرمنده دوستان لطفا با این
نام لینکم کنید چون اون قبلیه مسدوده! اینم از عواقب فامیل
سر سیستم را دادنه دیگه!!
"الی عصبانی"
نمی دونم از دلتنگیه! از بیکاری و علافیه! ؛ تنهاییه! ؛
مهمون ناخوندس!؛ نمیدونم از کدومشه ؛ کلا این روزا حالم
خوش نیس!! حالم بده!!!
"الی"
چرا وقتی میخوام بات حرف بزنم، بغض خفم میکنه؟!!!!
"الی"
میگن تا بگی هزار و یک ؛ یه ثانیه میگذره!
اما در اصل:
اگه شاد باشی یه ده ، بیست دیقه ای گذشته!
اما ،
امان از وقتی که ناراحت یا منتظر باشی،
هزار بارم بگی؛ هزار و یک؛
یه ثاینه هم نمیگذره!!!!
حالا تو هی بشمار!!!
"الی"
فقط سریالای آبگوشتی تلویزیون نیستن که کـِش توشون
چرخ شده، روزایی که به صفتِ "مزخرف"، مزین شدن
هم؛ کـِش دارن!
"الی"
یا خداااا!!!!!!با کی تو؟؟؟!!!! یه بنده خدایی
که نه اسمشو داده نه آدرس وبشو اومده 3
تا پیام خصوصی گذاشته هر چی از دهنش
درومده بارم کرده!!!!!!
خب اقلن نام ونشون بده بفهمم چرا اینارو
بارم کردی!!!! اشتبا نگرفتی؟؟!!!! یکم فک
کن!!!!تازه میگه نه پیام بده نه کاری به
کارم داشته باش!!!! بخدا اگه من کاریت
داشته باشم!!!
عجبا!!!!
"الی"
نشستیم روبروی هم .
من سوال تکراری پرسیدم.
تو جواب تکراری دادی.
تو سوال تکراری پرسیدی.
من جواب تکراری دادم.
بعد بلند شدیم رفتیم.
یه جلسه تکراری!
نمیشه بریم سراغ قسمت غیر تکراریش!؟
کـِی میشه از این مرحله رد شد!!
"الی"
شاید باید 28 شهریور رو در حافظه ضبط کنم! شاید این
روز؛ روز مهمی بشه برا خودش!! کی میدونه!! آینده معلوم
میکنه!
"الی"
بعضی وقتها نمینویسی، چون حالت انقد بده که نمیتونی
هیچکاری بکنی ، حتی تخلیه مغزت رو کاغذ!
بعضی وقتا هم نمینویسی، چون روزا مثل یه خط صاف و
کشدار میمونن! انقد بی مزه که گفتن ندارن!
بیکاری هم کلافه کنندس! کاش زودتر بگن بیا!
"الی"
من دلم یه آغوش میخواد!!!
خواسته زیادیه خدا!!!!
"الی"
حالا دیگه از منگی درومدم ، فهمیدم چه گندی زدم!!!
وااااایییییییی که چه گندیم زدم!!!!!
"الی"
به قول یه بنده خدا:
"هر چقدر بیشتر احساس تنهایی کنی، خودتو درگیر رابطه ی
احمقانه تری میکنی"
زدم زیر هرچی قول که به خودم داده بودم!!! آآآآی حالی
داد!!!
(البته تا وقتی که از منگی درامو بفهمم چه گندی زدم)
"الی"
فکر میکردم این منم که خواسته بیجا دارم!!!! از اهلش که
پرسیم ، گفت حرفات حقه!!!!!
واقعا دیگه خودمم باورم شده بود که ناسازگارم!!!
"الی"
خدایا باورم نمیشه!!! ینی حرفامو شنیدی!!!
تواین هفته دوتا گشایش برام ایجاد شد!!!! توکارایی که
دیگه امان نذاشته بودن برام!!!!
خودم هر اقدامی از دستم برمیومد کرده بودم ،اما باید خدا پا
در میونی میکرد، اونم کم نذاشتو رحمتشو فرستاد!!!
واااای!! خدا مچکرم ازت!!! هنوزم تو کفم!!!! ممنونتم
خدااااا!!!! دوست دارم!!!!!
"الی"
گاهی بعضی ها با ما جور در می آیند، اما همراه نمی
شوند، گاهی نیز آدم هایی را می یابیم که با ما همراه می
شوند اما جور در نمی آیند. برخی وقت ها ما آدم هایی را
دوست داریم که دوستمان نمی دارند، همان گونه که آدم
هایی نیز یافت می شوند که دوستمان دارند، اما ما
دوستشان نداریم. به آنانی که دوست نداریم اتفاقی در
خیابان بر می خوریم و همواره بر می خوریم، اما آنانی را
که دوست می داریم همواره گم می کنیم و هرگز اتفاقی در
خیابان به آنان بر نمی خوریم!
برخی ما را سر کار می گذارند، برخی بیش از اندازه
قطعه گم شده دارند و چنان تهی اند و روحشان چنان
گرفتار حفره های خالی است که تمام روح ما نیز کفاف پر
کردن یک حفره خالی درون آنان را ندارد. برخی دیگر نیز
بیش از اندازه قطعه دارند و هیچ حفره ای، هیچ خلائی
ندارند تا ما برایشان پُرکنیم. برخی می خواهند ما را ببلعند
و برخی دیگر نیز هرگز ما را نمی بینند و نمی یابند و
برخی دیگر بیش از اندازه به ما خیره می شوند...
گاه ما برای یافتن گمشده خویش، خود را می آراییم، گاه
برای یافتن «او» به دنبال پول، علم، مقام، قدرت و همه
چیز می رویم و همه چیز را به کف می آوریم و اما «او»
را از کف می دهیم. گاهی اویی را که دوست می داری
احتیاجی به تو ندارد زیرا تو او را کامل نمی کنی. تو قطعه
گمشده او نیستی، تو قدرت تملک او را نداری.
گاه نیز چنین کسی تو را رها می کند و گاهی نیز چنین
کسی به تو می آموزد که خود نیز کامل باشی، خود نیز بی
نیاز از قطعه های گم شده.
او شاید به تو بیاموزد که خود به تنهایی سفر را آغاز کنی،
راه بیفتی، حرکت کنی. او به تو می آموزد و تو را ترک
می کند، اما پیش از خداحافظی می گوید: "شاید روزی به
هم برسیم ..."، می گوید و می رود، و آغاز راه برایت
دشوار است. این آغاز، این زایش، برایت سخت دردناک
است. بلوغ دردناک است، وداع با دوران کودکی دردناک
است، کامل شدن دردناک است، اما گریزی نیست.
و تو آهسته آهسته بلند می شوی، و راه می افتی و می
روی، و در این راه رفتن دست و بالت بارها زخمی می
شود، اما آبدیده می شوی و می آموزی که از جاده های
ناشناس نهراسی، از مقصد بی انتها نهراسی، از نرسیدن
نهراسی و تنها بروی و بروی و بروی.
"سیلور استاین"
اونی که رفتارش غلطه تشنج ایجاد نمیکنه!!!! اونی که به این
رفتار اعتراض میکنه داره ایجاد تشنج میکنه!!!!!!
عجب!!!!!!
"الی"
تو دنیای احمقانه اطرافتو نمیتونی تغییر بدی!! پس بجای
دستوپا زدن ومبارزه بیخود برای تغییر دیگران، دنیا و
آدماشو؛همونجوری که هستن؛ بپذیر و آروم بگیر!!!
"الی"
خدایا!!بسه انقد چای نخور!!! گوش بده ببین چی میگم!!!
"الی"
کاش میشد که نباشم!!!
هیچ جا!!
حوصله هیچکس رو ندارم!!
حتی زندگی!!!
"الی"
احمقانه تر از این نمیشه!! میدونه مشکل از چیه!!! راه حلش
چیه!!! اما همچنان اشتباهشو تکرار میکنه!!!
"الی"
بازی قبلی رو که گیم اوور شدی!! بپا ایندفعه....!!!
"الی"
زمینه بازیِ منم اینجوری چیده دیگه!! من هیچ دخل و
تصرفی توش ندارم!! همینه که هست!!!
"الی"
هی بت میگم این گوشیتو بزار پیشت!! طرفدارات مـُردن از
نگرانی!! همه تماسا و اساشون بی جواب موند!!!!
(فکنم گوشیم خرابه!! آره حتما همینطوره!!! خط نمیده!!!
برا همینم من هیچوقت نه میس کال دارم نه اس!!! آره حتما
عیب از گوشیمه!!!!)
"الی"
یک ضربدر کشیدم روی عکس دلم!
حضور دل ممنوع!!!
پیگرد قانونی دارد!!!
"الی"
دیگر اویی وجود ندارد!
خود را به نبودش عادت بده!
دیگر؛ تنهایِ تنهایی!!!
"الی"
کاش آدم میتونس هروقت، هرجا، که به تنهایی نیاز
داره، یه وردی رو بخونه و نامرئی بشه!! بعد برا یه مدت
هیچکس نمیدیدش!! اونوقت میتونس راحت بره تو لاک
خودش، بدون هیچ مزاحمتی!!!
"الی"
نمیشه عطرتو عوض کنی؟!
این بو منو روانی میکنه!!!
این بو همش خاطراتتو میاره جلو چشام!
بوی عطرت دوباره عاشقم میکنه!
عطرتو عوض کن!!!
"الی"
چرا امروز نمیگذره! لحظه ها گیر کردن! میخوام برم، زود
باشید! مجوز رفتن صادر کنید! دیگه تحمل اینجا رو
ندارم! دیگه تحمل نگاهشو ، احساسشو ، عشقشو ندارم!
می خوام فرار کنم!
تو این گریز اجباری؛ یاریم کنید لحظه های لعنتی!
"الی"
دیگر مرا در آغوش نگیر! نمیخواهم به روزهای قبل
بازگردم! بگذار غبار فراموشی جا خشک کند روی دلم،
میخواهم زیر این خاک مدفونش کنم!
با مـِهرت نبش قبرش نکن!
فاتحه ایی بخوان و برو!
"الی"
دیگر نه دلی دارم نه حسی! همه را کـُـشتم!
دیگر پاره آجری خواهم شد!
"الی"
آخه چه کنم من با تو ای دل ! ای دل بی صاحاب که
رسوام کردی!
به خاطر تو، همه سرزنشم کردن!
ببین چطوری بیچارم کردی!
سرگردونم کردی!
آخه اینجا که بند شدی جای تو نبود!!
دیدی بیرونت کردن!
چقدر بت گفتم گوش نکردی!
اینم نتیجش ! بـِکش!
دلی که سرخود شه؛ آوارگی و رسوایی حقشه!
"الی"
مغزم تـُهیه!
هیچ حسی ندارم!
مثل آدمیم که تازه از بستر یه بیماری سخت بلند شده، هیچ
حسی ندارم!
منگم! ماتم! تـُهیه تهی!
"الی"
دوستیت نوبره والا! بجز تو حق ندارم با هیشکی دیگه هم
کلام شم، اما تو هر جا و هر لحظه که بخوای منو تنها
میزاری میری با دیگرون!!!
اینو نمیگن دوستی ، میگن ....!!!!
"الی"
دلم میخواد میرفتم یه جایی که هیشکی نبود!
کسی کاری به کارم نداشت!
ساعتها مینشستم؛
بدون هیچ مزاحمی،
بدون هیچ "چته؟! چی شده؟! این اشک واسه چیه؟!"
واسه خودم میرفتم تو فکر! تو رویا!
یه دل سیر گریه میکردم.....
شاید کمی سبک میشدم!
"الی"
"إنا لله وإنا إلیه راجعون"
دلم مُرد!
" الفاتحه مع الصلوات!!!"
خرج مراسم را در چاهِ .... میریزیم.
"الی"
بوسه خداحافظی!!!
واسه چی آتیشم زدی قبل از رفتنت؟؟!!!
چرا یذره رحم نداری بی انصاف؟!!!
"الی"
به مقداری گـِل نیازمندم!
میخوام بمالم در این دلِ بی صاحاب شده!
تا دیگه از این غلطا نکنه!
"الی"
اون حکمت نفهمیدنیتو! که کوفتیش تو سرمون؛
شکر!!!
"الی"
چرا؟؟!!!
هنوزم نفهمیدم چرا اینکارو بام کردی!!!
آخه واسه چراااااااااا؟؟؟!!!!!!
"الی"
هنوز تردید داشتم! نفسم به شماره افتاده بود , عرق سردی
روی پیشونیم ! دستم میلرزید! اما!... ماشه رو کشیدم!
بَـــــــنـــــــگ!
تا چند لحظه انگار هیچی نمیشنیدم. گوشام کیپ شده بود.
نیگاش میکردم. افتاده بود رو زمین! تو خون خودش غرق
شده بود! از درد به خودش میپیچید! زل زل نیگام میکرد!
ملتمسانه! طاقت نگاهشو نداشتم. رومو برگردوندم، اما هنوز
صدای خس خس نفسی که به سختی در میومد شنیده
میشد!!! هنوز جون داره! هاجین هنوز نفس میکشه!
"الی"
میترسم سوزش سیلیت یادم بره!!!
هی چَک میزنم تو گوش خودم!!!
"الی"
خفه شو هاجین!!!!!
خفه شوووو!!!!!
ولم کن لعنتی!!!!!!
"الی"
"همه درد من این است
یک نفر در زندگی من هست....
.....که نیست"
امروز خودمو حبس کردم تو لونم! شاید بهتر باشه یکم با
خودم خلوت کنم! میخوام دیگه به حرف این واجین تبعید
شده گوش کنم! بیچاره خیلی وقته که مونده یه گوشه و داره
خاک میخوره!
"الی"
با تو ای بغض چه کنم؟!
نمیتونم نگهت دارم، چون داری خفم میکنی!
نمیتونم بزارم سرازیر شی ، چون همرو دل نگرون
میکنی!
من با تو چه کنم؟!
"الی"
شاید دیگه وقتش بود یکی یه سیلی بخوابونه بیخ گوشم! ممنون
غریبه! امیدوارم خواب از سرم پریده باشه!
"الی"
امشب به حرف واجین گوش کردم! هاجین کز کرده یه گوشه
، لب ورچیده و داره چپ چپ نیگام میکنه!
"الی"
هاجین و واجین نشستن اون بالا!هر کدومشون واسه خودش
یه اُردی میده! آبشون تو یه جوب نمیره! 180 درجه
نظرشون با هم فرق داره! به حرف هر کدوم گوش میدم
اون یکی جیغ و دادش میره هوا! دیوونم کردن! نمیشه شما
دوتا حرفتونو یکی کنید لعنتیا!!!
"الی"
خدایا بات حرف دارم! گوش میکنی؟!!
الووووو!!!!!!
صدامو داری؟؟؟!!!!!!
الوووووووووو!!!!!!!!!!!!!!!!!
"الی"
جایی که عقل کار نده ، چاره ای نیست جز اینکه خودتو
بسپاری دست ماجرا تا ببینی چی میشه!
"الی"
"دست به سر میکنم ثانیه ها را،
دلم یک اتفاق ناخوانده می خواهد!"
این روزا فقط آهنگو پلی میکنم! خاطراته که منو با خودش
میبره!!!
"الی"
انقد منو هوایی نکن!
من فرود بلد نیستم!
با مخ میام زمین!!
"الی"
کاش هیچوقت بت نمیگفتم دوست دارم!
فقط بیخودی هوایی شدی!
ما از اولشم مال هم نبودیم!!!
"الی"
هرچقدر از واقعیت فرار کردم ؛ آخرش، همه چی دست به
دست هم داد ،تا اونو مثل یه دیوار! بزاره جلوی چشمم!!!
"الی"
روزی که بغلم نمیکی؛ انگار یه چیزی کم دارم!
"الی"
خدایا مگه دله کپه گِله من، اسباب بازی بود که باش همچین
کردی؟!!
آخه من با این دله صاب مرده چیکار کنم؟!!
با کدوم قاقالیلیی سرش شیره بمالم تا بونه نگیره؟!
آخه خدایا این چه کاری بود کردی؟!!
دلت برام نسوخت؟!!
نسوخته دیگه! این چه سوالیه!!
تازه داری کیف میکنی!!
آخه خدا! من دردمو به کی باید بگم؛ وقتی تو هم محلم
نمیزاری!!
میدونم از نظر تو اصلا چیزی نیس و من دارم شلوغش
میکنم!
اما از نظر من هست !!! چون دارم داغون میشم!!
کاش میفهمیدی!!!!
کاش اهمیت میدادی!!!!!
میدونم بدتر از اینارم سر بنده هات آوردی و اصلنم برات
مهم نیس!
"الی"
"نیسش!
نمی دونم کجاس!
چه می کنه!
ولی می دونم که ندارمش!!!"
خدایا!!!
من که از خودم ناامید شدم!
تو یه فکری بکن!
بدون غم!
بدون کدورت!
بدون هیچ اتفاق بدی!
به خیر!!!!
"الی"
اگه اینجوری قانون گذاشتی؛ که وقتی دلی را افتاد؛ مخ بره
خونشون!؛ پس دیگه چرا همچین کردی نداریم! خودت
همچین کردی ، به من چه!!!
"الی"
بابا دوسش دارم!!!! آخه چجوری حالیت کنم!!!!! نمیخوام
پسش بدم!!!! مال خودمه!!!! اصلن به تو چه!!!!
"الی"
یه هدبند سیاه بستم دور سرم؛
روش نوشتم: "به علت فوت ناگهانی مخ! این مغازه تا
اطلاع ثانوی تعطیل میباشد!!"
"الی"
خدایااااااااااااااااا!!!!!!!!!
ازت شاکیم اساسی!!!!!
"الی"
چی میشد اینی رو که بم دادی مال کس دیگه ای نبود!؟ که
اینجوری نشه؟!بعد این همه انتظار!!! حالا که دادی! فقط باید
تماشاش کنم!!!!! و پسش بدم؟؟؟؟؟!!!!!!!!
"الی"
این موفقیتت رو بت تبریک میگم! این مرحله رم رد کردی!!!
مرحله بعد چیه؟؟؟!!!
"الی"
بم میگه:
"اندیشیدن به پایان هر چیز، شیرینی حضورش را تلخ می
کند... بگذار پایان تو را غافلگیر کند، درست مانند آغاز"
!!!!!!!!!!
"الی"
کاغذها را مچاله کنیم!
اینبار خط های موازی حتما به هم می رسند.
هنوزم روزم، افطار نکردم، آخه بردم لب آب ، تا خواستم
روزمو باز کنم، گفت دیگه برگرد!!
"الی"
دور خودم میچرخم ، منتظرم ، انگار باید یه اتفاقی بیوفته!
نمیدونم. دستو دلم به کار نمیره، دلخوشیه چند روزه ای
داشتم، که اونم دیگه ندارم، بی حالم، سرگردونم ، بی حسم!
"الی"
فکر کن یه چیزیو همیشه از ته دلت میخواستی . بزرگترین
آرزوت. آرزویی که مطمئن بودی جزء محالاته و هیچوقت
بهش نمیرسی.
بعد یهویی یه روزی میبینی خدا اومده و اون آرزوی محالتو
گذاشته روبروت.
میگه : ببین ، همونیه که میخواستی. نه؟ دیدی میتونم بهت
بدمش. دیدی محال نبود. خوب ببینش؟
توهم ذوق مرگ شدی! اصلا باورت نمیشه که خدا اونو
بهت داده! از شوق داری دیوونه میشی!!!
بعد یهو خدا میگه: خوب دیدیش؟؟!!! خب دیگه ! بسته !!!!
برو کنار!!! بش دست نزن!!! بت نمیدمش!!!!!!! این مال
تو نیست!!!!!!!!!!!!
این حال این روزای منه! منگم! تو کفم!! آخه خدااااااا!!!!
چراااا!!!! تو که نمیخواستی بم بدیش چرا نشونم دادیش!!!
چراااا!!!!!
"الی"
"فرشته اومدی از دور ، چطوره حال و احوالت
یکم تن خسته راهی ، غبار رو پر و بالت
فرشته اومدی از دور ببین از شوق تابیدم
میدونستم میای حالا ، ترو من خواب میدیدم
چه خوبه اومدی پیشم تو هستی این یه تسکینه
چقدر آرامشت خوبه چقدر حرفات شیرینه
فرشته آسمون انگار خلاصست تو دوتا بالت
تو میگی آخرش یک شب میان از ماه دنبالت
میان میری نمی مونی تو مال آسمونایی
زمین جای قشنگی نیست برای تو که زیبایی
تو میری آره میدونم نمیگم که بمون پیشم
ولی تا لحظه رفتن یه عالم عاشقت میشم"
"قمیشی"
میگه این روزا به یاد من همش اینو گوش میده
"الی"
" واست بی تابم و بی خوابم و می دونی دلتنگم
واست میمیرم و درگیرم و با دنیا در جنگم
منو تنها نذار از روزگار با اینکه دل خستم
واست دیوونم و میمونم و تا آخرش هستم
داره میباره بارون و تو نیستی
شده این خونه زندون و تو نیستی
چقدر حس بدیه حس تنهایی
دارم میشکنم آسون و تو نیستی
دارم از بین میرم توی این دلتنگی
داره دل میگیره بی تو از بی رنگی
دارم از بین میرم توی این خاموشی
کاش میشد میبردی من و با آغوشی
نمیشه با نبودت ساده سر کرد
نمیشه سالم از این غم گذر کرد"
"ابی"
این روزا عجیب این ترانه میچسبه
"الی"
کاش درک میکردی که من فقط تورو دارم(که ندارم)،
اما تو دلت به اون خوشه!
حالا بگو کیه داره بیشتر عذاب میکشه؟؟!!!
"الی"
این چه داشتنیه که با نداشتن فرقی نمیکنه!!!
فقط به این درد میخوره که آدمو داغون کنه
"الی خسته"
مگسی را کشتم
نه
به این جرم که حیوان پلیدیست، بد، است
و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است
طفل معصوم به دور سر من میچرخید
به خیالش قندم
یا که چون اغذیه ی مشهورش، تا به آن حد، گَندَم
ای دو صد نور به قبرش بارد
مگس خوبی بود
من به این جرم که
از یاد تو بیرونم کرد
مگسی را کشتم
"مرحوم حسین پناهی"
"ما آزمودیم در این شهر بخت خویش
بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش"
این فال و یکی دو هفته پیش از یه پسر بچه خریدم. اونوقت
نفهمیدم به من چه ربطی داره، اما الان میبینم دقیقا این
وصف حال منه!
"الی"
من از این روزگار یاد گرفتم که ؛هر چی دل میگه؛
خوبه!
اما؛
نباید توش هست!!
پس هرچی دل میگه ، باید ازش دوری کرد!!!!
کلا بی خیال دل!!!
یه سوال دارم خدایا، پس این دلو واسه چی آفریدی؟؟؟!!!!
"الی"